اپیزودها
تصور کنید شرکتی بتونه محصولش رو بفروشه، برای خریدار همان محصول وام جور کنه، اگه مشتری پیدا نشد خودش درآمد پروژه رو تضمین کنه و در نهایت از سود آینده اون هم سهم بگیره.
این دیگه فقط یک تولیدکننده تراشه نیست.
این ترکیبی از فروشنده، بانک، بیمهگر و بازارسازه.
و دقیقا همین اتفاق امروز در قلب اقتصاد هوش مصنوعی در حال رخدادنه.
برای ساخت زیرساختهای AI تا سال ۲۰۲۹، رقمی در حدود یازده تریلیون دلار سرمایه لازم خواهد بود؛ بازاری که ممکنه چندین تریلیون دلار بدهی تازه ایجاد کنه.
اینجا مانیکسته و در این اپیزود، این سوال مطرحه که چه کسی حاضره برای خرید پردازندههایی که بهسرعت قدیمی میشن، میلیاردها دلار وام بده؟
پاسخ این سؤال، ما رو به یکی از جسورانهترین مهندسیهای مالی سالهای اخیر میرسونه:
انویدیا دیگه فقط GPU نمیفروشه؛ این شرکت در حال ساختن سیستم مالی پشت فروش GPUهاست.
سیستمی که میتونه موتور رشد هوش مصنوعی رو برای سالها روشن نگه داره؛ یا در صورت ضعف تقاضای واقعی، یکی از بزرگترین چرخههای بدهی تاریخ صنعت فناوری رو شکل بده.
دوازدهم ژوئن ۲۰۲۶، یک روز عجیب و تاریخی بود.
زنگ بازار بورس نزدک به صدا درمیآید و سهام شرکتی با یک نماد چهارحرفی شروع به معامله میکند:
S P C X
اما اتفاق اصلی فقط قیمت نبود. اتفاق اصلی، عطش بازار بود.
تقاضا آنقدر سنگین بود که از همان ابتدا، چیزی حدود چهار برابر کل سهام موجود، خریدار در صف ایستاده بود.
چند ساعت بعد، قیمت سهم حدود ۲۰ درصد بالا میرود و ارزش کل شرکت به عددی میرسد که حتی در مقیاس والاستریت هم غیرعادی است:
حدود ۲.۱ تریلیون دلار.
ما درباره یک IPO معمولی حرف نمیزنیم.
ما درباره بزرگترین عرضه اولیه سهام در تاریخ بازارهای مالی جهان حرف میزنیم.
این اپیزود قرار نیست به شما بگوید سهام SpaceX را بخرید یا نخرید.
هدف چیز دیگری است.
میخواهیم بفهمیم آیا بازار دارد آینده را قیمتگذاری میکند، یا رویای آینده را؟
آیا سرمایهگذار در SpaceX صاحب بخشی از بزرگترین زیرساخت فضایی و هوش مصنوعی قرن میشود، یا دارد با قیمت کامل وارد داستانی میشود که هنوز بخش زیادی از آن اثبات نشده است؟
این اپیزود، داستان SpaceX است؛ شاید شگفتانگیزترین شرکت زیرساختی قرن، و شاید گرانترین سؤال تاریخ بازار سرمایه.
در هر موج تکنولوژی، بازار اول به چیزی نگاه میکنه که سریعتره…
بعد به بخشی که قویتره…
و در نهایت، خیلی دیر، به جایی توجه میشه که زیرساخت واقعیه.
در هوش مصنوعی، همه چشمها روی GPU و حافظههای سریع HBM دوخته شده…
اما شاید زیرساخت واقعی، جاییه که دادهها زندگی میکنن، نه جایی که فقط پردازش میشن
مسئله خیلی فراتر از یه گرونی سادهست. ما همیشه عادت کرده بودیم که تکنولوژی هر سال ارزونتر میشه، کوچیکتر میشه، سریعتر میشه…
⛏️اما اتفاقی که امروز تو کارخونههای تولید تراشه داره میافته، یه تغییر پارادایم اساسیه. یعنی قوانین فیزیک و محدودیتهای مهندسی دارن با اشتهای سیرناپذیر هوش مصنوعی تصادف میکنن. ما الان وسط یه ابرچرخه یا همون «سوپر سایکل» تاریخی تو صنعت حافظه هستیم.
اثرات این کمبود حداقل تا سال 2027 و حتی بعدش، روی تکتک دستگاههای الکترونیکی که استفاده میکنید سایه میندازه.
همیشه یه سؤال بزرگ درباره این شرکتهای سازنده حافظه وجود داشته؛ اینکه چرا این صنعت تا این حد بیثباته؟ یعنی وقتی به تاریخچهشون نگاه میکنی، همیشه یا دارن با پارو پول جابهجا میکنن یا تو لبه ورشکستگی دست و پا میزنن. چرا نمیتونن یه تعادل ساده بین عرضه و تقاضا ایجاد کنن؟
تصور کنید سال ۲۰۱۶ست.
آیندهی هوش مصنوعی، توی یک جعبه جا شده.
مردی با کت چرمی مشکیِ معروفش، خودش جعبهای بزرگ و سنگین رو بغل کرده.
اون جعبه اولین ابرکامپیوتر اختصاصی هوش مصنوعی دنیاست؛ DGX-1.
و این مرد کسی نیست جز Jensen Huang
بنیانگذار و مدیرعامل NVIDIA.
گوگل رو تصور کنید در سال ۲۰۱۵؛
یک غول پولساز مطلق. ماشینی بیوقفه برای چاپ پول. شرکتی که دهها میلیارد دلار درآمد از جستجو و تبلیغات داشت و از بیرون، بینقص به نظر میرسید.
اما اگر آن روزها یک کارت ورود میگرفتید و وارد راهروهای گوگل میشدید، با تصویر متفاوتی روبهرو بودید:
یک کارگاه عظیم، درخشان، پر از نابغههای کنجکاو… و بهشدت بینظم.
تصور کنین مهمترین شرکت جدید دنیای هوش مصنوعی،
نه از دل یک ایده خلاقانه، بلکه از دل یک شورش فلسفی به دنیا اومده باشه.
شورشی که درست وسط OpenAI اتفاق افتاد؛
جایی که GPT ساخته شد.