پولِ گوگل: معماری نظم در قلب نوآوری آلفابت

گوگل رو تصور کنید در سال ۲۰۱۵؛
یک غول پول‌ساز مطلق. ماشینی بی‌وقفه برای چاپ پول. شرکتی که ده‌ها میلیارد دلار درآمد از جستجو و تبلیغات داشت و از بیرون، بی‌نقص به نظر می‌رسید.
اما اگر آن روزها یک کارت ورود می‌گرفتید و وارد راهروهای گوگل می‌شدید، با تصویر متفاوتی روبه‌رو بودید:
یک کارگاه عظیم، درخشان، پر از نابغه‌های کنجکاو… و به‌شدت بی‌نظم.

پیشنهاد پادکست به دیگران:

گوگل رو تصور کنید در سال ۲۰۱۵؛
یک غول پول‌ساز مطلق. ماشینی بی‌وقفه برای چاپ پول. شرکتی که ده‌ها میلیارد دلار درآمد از جستجو و تبلیغات داشت و از بیرون، بی‌نقص به نظر می‌رسید.
اما اگر آن روزها یک کارت ورود می‌گرفتید و وارد راهروهای گوگل می‌شدید، با تصویر متفاوتی روبه‌رو بودید:
یک کارگاه عظیم، درخشان، پر از نابغه‌های کنجکاو… و به‌شدت بی‌نظم.
پروژه‌هایی مثل Google Glass، اینترنت بالونی Loon یا Google+ میلیاردها دلار می‌بلعیدند، بدون اینکه مسیر تجاری روشنی داشته باشند. پول بود، ایده بود، استعداد بود؛ اما نظم نه.
و اینجاست که سؤال اصلی شکل می‌گیرد:
چطور شرکتی که اصلاً مشکل پول نداشت، به این نتیجه رسید که بزرگ‌ترین مشکلش دقیقاً پوله؟
امروز، ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵، در سیزدهمین اپیزود مانی‌کست، می‌خوایم داستان تحول مالی گوگل رو کالبدشکافی کنیم. نقش نام‌های بزرگی مثل سرگی برین، لری پیج، اریک اشمیت و ساندار پیچای سر جاشه؛ اما تمرکز این اپیزود جای دیگه‌ست.
می‌خوایم بفهمیم گوگل چطور با آوردن یک مدیر مالی کارکشته از وال‌استریت به نام روت پورات و با بازطراحی هوشمندانه‌ای به اسم آلفابت، اون هرج‌ومرج خلاقانه رو تبدیل کرد به یکی از منظم‌ترین و قدرتمندترین ساختارهای مالی دنیای تکنولوژی.
این داستان درباره حسابداری و عدد نیست؛
درباره زنیه که بی‌سروصدا، بدون شوآف، مثل یک خواهر بزرگ‌ترِ سخت‌گیر، وارد جمع نابغه‌های پرشور گوگل شد و کاری کرد که این موتور خلاقیت، برای دهه‌ها سوخت داشته باشه.

خبرهای بیشتر درباره‌ی این اپیزود
هیچ داده‌ای یافت نشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اپیزودهای پیشنهادی:

گوگل رو تصور کنید در سال ۲۰۱۵؛
یک غول پول‌ساز مطلق. ماشینی بی‌وقفه برای چاپ پول. شرکتی که ده‌ها میلیارد دلار درآمد از جستجو و تبلیغات داشت و از بیرون، بی‌نقص به نظر می‌رسید.
اما اگر آن روزها یک کارت ورود می‌گرفتید و وارد راهروهای گوگل می‌شدید، با تصویر متفاوتی روبه‌رو بودید:
یک کارگاه عظیم، درخشان، پر از نابغه‌های کنجکاو… و به‌شدت بی‌نظم.

تصور کنین مهم‌ترین شرکت جدید دنیای هوش مصنوعی،
نه از دل یک ایده خلاقانه، بلکه از دل یک شورش فلسفی به دنیا اومده باشه.
شورشی که درست وسط OpenAI اتفاق افتاد؛
جایی که GPT ساخته شد.